!It's dark, so we shan’t be seen

فاطمه مـادر بی مـزارم...

سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 10:54 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،
Black Light

چراغها را خاموش کن،

چشمم میتپد و دلم می جهد تا ورق می زنم دفترتاریکی خویش را!
میکشانی مرا به سویت، شعله می دهی شمع خموش مرا در باد!
تو همان حس قشنگی که وجود غنچه فریاد میکشد، تا بر لب می آورد گل بودنش را، همانند تو پژمرده میگردد!

اگر چه خانه ات پنهان است،

اما
خانه داری به وسعت اسم اعظمت در قلب کوچکم "مـــادر"



التماس دعا

مجتبی یعقوبی (سیاه نور)



دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: سیاه نور ، فاطمه ، مادر ، black light ، Mojtaba yaghoubi ، فاطمه مادر بی مزارم! ،
آخرین ویرایش: شنبه 16 اردیبهشت 1391 09:19 ق.ظ

صبح روشن از شب تاریک سر می زند...

سه شنبه 23 اسفند 1390 12:00 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،
Black Light

آفتاب
سر برون آورد از دیروز،

درختان شکوفه کرده اند،

عطر گل یاس در فضا بی داد می کند،

آسمان آبی تر شده است و مادرم هم خانه تکانی می کند!

راستی بهار آمده است!!

بهاری که با هر دَم و بازدم ، ریه هایم را پر از عطر امید می کند و قدرتی در دست هایم می نهد که بی اختیار آنها را می فشارم.آری امید همان گمشده زندگی ماست که شاید هر بهار در خانه تکانی دلمان آنرا پیدا می کنیم و همانطور که درختان رنگ می بازند امیدهای ما هم کمرنگ می شوند.

نمی دانم برایت امیدی مانده است یا نه ؟!

نمی دانم هنوز صدای تپش قلبت را می شنوی یا نه ؟!

نمی دانم حرکت خون در رگهایت را احساس می کنی یا نه ؟!

اما ،

می دانم امید، خون را چنان در رگهایت جاری می کند که صدای رسای تپش قلبت گواهی این احساس جاری بودن را به گوشت می رساند و آنگاست که لبخندی شیرین بر کنج لبت نقش می بندد و بانگ زنده ماندن بر لبانت جاری می شود.

دوست دارم اینبار همه نوشته ام ، نه ، همه احساسم برایت قابل لمس باشد.

دوست دارم در افکارت به دنبال خودت بگردی

و دوست دارم آنگاه که خود را یافتی مدتی در اندیشه فردای سبز خود را ببینی و در همان اندیشه بهاری آرام آرام پلک هایت سنگین شوند و خواب پرده ای تاریکتر از آسمان تیره تار زندگی ات به روی چشمانت بکشد،تا حداقل برای مدتی با امید خوابیده باشی.

چه بسیار سخت است که تا چشمانت را باز می کنی همه چیزعوض می شود  ؟؟!!

گامهایت سست ، لبخندت محو و دلت بی امیـــــــــــــــــد!

خدا می داند نوروز برایم نوروز نیست ، کهنه تر از دیروز است. می گویند بزرگ شده اید اما من چه کنم که می خواهم در همان کوچکی دیروز بمانم!

با این حال سعی دارم با امید زنده بمانم شاید امید همان ناقوس کلیسایست که وقتی به صدا در می آید سی دو بند تنم را به لرزه می افکند یا همان قنذیلی است که در تاریکی شبهایم نوری گرم وزیبا برایم فراهم می کند، و یا شاید، ذکریست که برلبانم جاری میشود تا بدانم که قدم برداشته ام برای رسیدن به او !

خدایا درسایه سار بندگیت جاودان می مانم امیدت را از دلم بر نگیر، خوشحالم از امیدی که در نهادم ،نهادی!

 

نوروز 1391بر تمام بازدید کننده گان عزیز مبارک(نظریادتون نره)

نوشته های شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید.

با تشکر مجتبی یعقوبی (سیاه نور)




دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: امید ، بهار ، سیاه نور ، صبح روشن از شب تاریک سر می زند... ، مجتبی یعقوبی ، 1391 ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 اسفند 1390 01:34 ب.ظ

A separation

دوشنبه 8 اسفند 1390 10:24 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

دو نامزدی برای یک جدایی 
و یک جایزه به عظمت "بله" سر سفره عقد و به حقارت پایان همان آغاز با گفتن دوباره" آن"
خیلی خوشحالم، آنقدر که جدایی نادر از سیمین هم عذابم نمیدهد.


Black Light

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: A separation ، جدایی نادر از سیمین ، اصغر فرهادی ، یک جدایی ، برنده جایزه اسکار ، سیاه نور ، Black Light ، Mojtaba Yaghoubi ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 21 اسفند 1390 11:29 ب.ظ

کاکل - حسین پناهی

چهارشنبه 26 بهمن 1390 01:43 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عاشقانه ، شعر ،
با تو


بی تو


همسفر سایه خویشم وبه سوی بی سوی تو می آیم


معلومی چون ریگ


مجهولی چون راز


معلوم دلی و مجهول ِ چشم


من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام


و كفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام


ای همه من


كاكل زرتشت


سایه بان مسیح


به سردترین ها


مرا به سردترین ها برسان.
3lack Light




دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: کاکل - حسین پناهی ، Black Light ، سیاه نور ، مجتبی یعقوبی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 بهمن 1390 01:50 ب.ظ

یه حرفهایی...

شنبه 8 بهمن 1390 12:26 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

Black Light

               "بی درد  وا نشد دلِ غفلت گرفته‌ام

       قفلی که زنگ بست، شکستنْ کلیدِ اوست"ن.سهرندی

برای رسیدن به آنچه که میخواهیم، راهی بس دشوار  پیش روی داریم. راهی که هر ثانیه که می گذرد پیمودنش سخت تر میگردد و شایدروزی، همان روز که امیدها میمیرند نتوان به گام برداشتن درمسیرش فکرکرد.

سهل میپنداری  پیمودن تمام آن راههای صعب ودشوار را همان لحظه که چشمانت رامیبندی، غوطه ورمیشوی! درخیالی شیرین اما عبث. تاچشم باز میکنی تنت یاری نمیدهد! رهای از خیال دلت را میرنجاند و چشم گشودن به جهانی که تو نمیخواهی، جهانت را!

گاهی اوقات حس شروع در وجودت شکوفه میزند، افکارت هم بوی خوشی میدهد، همان نسیم باطراوت هم می آید، اما تو می لرزی و پژمرده می شوی!

گاهی اوقات برای پریدن نه نیازی به بلندیست و نه به پرنده بودن. بسنده کن به افکاربلند وگام بردار به بلندی افکارت.


گاهی اوقات برای رفتن باید گذشت!

از تمام بودنت، هرچند که میتوان باماندن زندگی کرد اما بارهای میتوان تجربه خرید.
تجربه ای به قیمت شکستن همان پابندهای طلائیت.
شبت را سر کن و در پی خریدار مباش!

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید




دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: یه حرفهایی... ، مجتبی یعقوبی ، سیاه نور ، Black Light ،
آخرین ویرایش: شنبه 8 بهمن 1390 11:01 ب.ظ

Winter

چهارشنبه 14 دی 1390 11:49 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،
Black Light

خورشید در کوچه های پرسه میزند، می دود در پی اش صبا، سرد میکند نگاهش را!

آسمان خم به ابرو می آورد،

                 می لرزد تن عریان بیدها،

می شکند زیر گام هایم برگهای خشک درختان
و می برد هر آنچه مانده از پاییز را با یک نفس، صبا.
راستی
زمستان آمده است

هرچند از پشت پنجره نیست پیدا !

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: black light ، سیاه نور ، مجتبی یعقوبی ، زمستان ، Winter ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 دی 1390 10:38 ق.ظ

Light

یکشنبه 13 آذر 1390 09:26 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،
Black Light
Dim the light
Lock the door, turn back, take a deep breath, clench your fist and kill the tension.
A shimmering light grabs your attention, try to ignore it, that's what human-beings are filled with!
'curiosity'
Take a step, get closer and see what you killed first

‘Light’


Written By: Mojtaba Yaghoubi




دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: light ، black light ، Mojtaba yaghobi ، سیاه نور ، مجتبی یعقوبی ، نور ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 13 آذر 1390 11:26 ب.ظ

بـاران

چهارشنبه 25 آبان 1390 04:44 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

نعره میکشد آسمان، از جنس بلور

تلنگرمیزند به شیشه، مژده میدهد زمین و درختان لب کبود را!

'باران'

زیررگبار نگاهت خیس میشوم، ها میکنم اسمت را هرنفس:

'باران'

وسپس درگوشه ای، کنارنار و نور برافروخته ای، گرم میشوم، گوش میدهم به هرتکواژ کلامت:

'باران'

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: باران ، rain ، Black light ، سیاه نور ، مجتبی یعقوبی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 آبان 1390 04:57 ب.ظ

بیــــــداری

سه شنبه 17 آبان 1390 09:55 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

Black Light

بوده ام، اما انگار هیچ از بودنم نه دیدمو نه احساس

لاجرم زیستم، هرروز برای فردا و فردا برای زیستن دیروزم. باهرنگاه تیری روانه گردید و باهر تپش گامی به بی راهه.
به خود که آمدم ازخود بی خود شدم!
درتاریکی به سربردن شیرینی تلخی دارد.
روبه آینه کردم، فریادبرآوردم برسرخود، خجل گشت چهره ام وچشم هایم به زمین دوخته !
امروز همان روز است، همان روزی که هرشب طلوع اش رابه خود وعده میدادم و غروبش را در چشم های بهت زده فردایم به نظاره می نشستم.
سپیده سرمی زند، شبنم سر می خورد ازگونه گل، نسیم می دود درلابه لای درختان و من هنوز...
چه شیرین است لحظه بیدار شدن !

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکن





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: سیاه نور ، مجتبی یعقوبی ، Mojtaba Yaghoubi ، بیـــــــــــــــــداری ، بیداری ، Black Light ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 آبان 1390 10:59 ق.ظ

اندکی آنطرفتر.......

جمعه 1 مهر 1390 07:02 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

                

       همه چیز از جوانه ای شروع می شود که فریاد آزادی سر می دهد و قد عَلَم می کند تا بودنش را به رخ کشد، دستان سبزش قامتش را استوارتر از دیروز می کند و هر روز چند ثانیه به آسمان نزدیکتر میشود تا اینکه سایه بیندازد و چشمان تیز آفتاب را برای لحظه ای از روی زمین بردارد.

 

       نسیمی از جنس طراوت طنین انداز می شود چه زیبا با آن می رقصد گویی برای او می نوازد، نم نم باران گونه هایش را خیس می کند و جانی تازه به او می دهد. سحرگاه همان وقت که پرده ای سیاه آسمان رنگ می بازد قطره ای روشن تر از نور، از روی دستانش می لغزد و در دل زمین نوش جان میشود.

هوا سرد شده است!

     برگهایش همانند باران دیروز می ریزد و او با بُهت و حیرت خشک می شود و به آنها می نگرد! چه زود نوای رفتن سردادند و او را ترک گفتند. سایه اش کم رنگتر از دیروز می شود، هر چند که آفتاب هم با او قهر است. نسیم دیروز می وزد اما امروز فریاد دلخراشش او را می لرزاند و همه داشته هایش را می برد.

 راستی درست گفته اند" باد آورده را باد می برد! ".


برگ های زرد و سوخته هم برای خود نوایی سر می دهند. نوایی از دل طبیعت، نوای تغییر!

 

خوب گوش کن می شنویی!

" پائیز آمـــده است"

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید




دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: اندکی آنطرفتر....... ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: جمعه 8 مهر 1390 04:37 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7

Black Light


ساخت كد آهنگساخت كد موزیک آنلاین
Designed and Powered by: Black Light