Black Light


..::Yaghobi(سیاه نور)Mojtaba::..

ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

نامه مادر غضنفر (طنز)
دوشنبه 27 آبان 1387

گضنفر جان سلام !ما اینجا حالمان خوب است . امیدوارم تو هم انجا حالت خوب باشد .


این ناما را من می گویم و جعفر خان کفاش برایت مینویسد .بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.


وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم.پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق می افته.ما هم 10 کیلو متر اینور تر اسباب کشی کردیم.اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد .آدرس جدید هم نداریم .خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست .پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.

 آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین هفته پیش دوبار بارون اومد،اولیش4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز .ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید .

 گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم .آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد.ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوائی برایت فرستادم

 پدرت هم کارش را عوض کرده.میگه روزی 800،900 نفر ادم زیر دستش هستن . از کارش راصیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا ،چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.

 ببخشید معطل شدی .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئی حالا برگشت.

 


دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا.گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن .این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره ،اون هم دوتیکه است.بهش گفتم ننه من که عقلم به جائی قد نمیده .خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه را نپوشی.

 اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا دائی.

 راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.

گضنفر جان برادرت تازگی ها توی تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش میشینه حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون اصلا مال کدوم آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را یواشکی با همدستی همین آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی زود خبرمون کن تا یه گندی دور از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت بریم خواستگاریش.

 این نامه ای هست که واسه دختره نوشته


تازگیا خیلی باهات حال میکنم .... راستیاتش یه جورایی میخوامت ...


خداییش از همشون با مرام تری ...


حداقلش اینه که جواب سلاممونو میدی ... کلاس نمیزاری واسمون !

امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاینی ...

کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاینی ؟

میدونی چیه من تو کف اون سرعت تایپتم ... ایول داری به مولا ...

ولی یوخده بی احساسی ... ! دیشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...

افغانی که لقت نمیکنیم !


امشب میخوام مختو بزنم .... میخوام مادر بچه هام شی !


اگه زید داری بگو ... با من روراس باش آبجی ... نرفست مارو دوونبال نخود سیا ...

بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی میدونم که دلت با منه ...

اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نمیگفتی :


Hi ghazanfar_ kocheke, I am an automated robot and I''m here to help you get familar with Yahoo! Messenger. Type some text in the window below and click ''SEND'' to talk to me

همین دیگه ..خبر جدیدی نیست

قربانت..مادرت.

راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خورده پول پست کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.




نوشته شده توسط م.یعقوبی در دوشنبه 27 آبان 1387 و ساعت 01:50 ب.ظ

انگشتر Lord of The Ring جرج بوش
جمعه 3 آبان 1387




نوشته شده توسط م.یعقوبی در جمعه 3 آبان 1387 و ساعت 09:04 ب.ظ

با کلاس بودن به چه قیمتی؟
جمعه 3 آبان 1387

با کلاس بودن به چه قیمتی؟

من که این احساس رو دارم. تو خیابان، فروشگاه، دوست، آشنا، این ور، اون ور - خیلی ها رو می شناسم که خیلی خیلی با کلاس اند یا اینطوری نشون می دن.

حرف زدنشون، ارتباطاتشون، اداشون، سیگار کشیدنشون، راه رفتنشون، غذا خوردنشون، خرید کردنشون، دوست یابی شون، همه و همه یک جورایی به کلاس شون ربط داره و اگه یک چیزی یک موقع کلاس شون رو به هم بریزه، حتماً باهاش برخورد می کنند.

بخاطر با کلاس بودن، خیلی موقعیت ها، دوستان خوب، دانش و تجربه و از همه مهمتر لذت های زندگی رو از دست می دن. انسان یکبار و فقط یکبار زندگی می کنه، حالا کسی نیست بگه که آیا می صرفه این یکباری که زنده ای با کلاس باشی، با به قول شاعر! معروف بگی؛

کلاس - ملاس و بی خیال
لیسانس می سانس رو بی خیال




نوشته شده توسط م.یعقوبی در جمعه 3 آبان 1387 و ساعت 07:28 ب.ظ

๑۩۞۩๑ تولدم مبارک؟؟๑۩۞۩๑
یکشنبه 17 شهریور 1387

دست نوشته خودم به مناسبت تولدم، کلیک کنید!




نوشته شده توسط م.یعقوبی در یکشنبه 17 شهریور 1387 و ساعت 12:09 ق.ظ

My God
دوشنبه 11 شهریور 1387

Teach me a word, I promise I learn it

Show me a point, I promise I get it

Give me a chance, I promise I do my best

My God;
Thank you for giving me this chance to have a good life.




نوشته شده توسط م.یعقوبی در دوشنبه 11 شهریور 1387 و ساعت 04:09 ق.ظ

درد دل !!!
یکشنبه 6 مرداد 1387

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی..... فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم..... پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت..... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود

L

هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم

J

دل میگیرد و میمیرد و هیچ کس سراغی ز ان نمیگیرد ادعای خدا پرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی به یاد نداریم که چرا خلق شدی غرورمان را بیش از ایمان باور داریم حتی بیش از عشق

L

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند

...

و این خود دردی کشنده است

...

L

چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچ كس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است




نوشته شده توسط م.یعقوبی در یکشنبه 6 مرداد 1387 و ساعت 07:07 ق.ظ


زندگی
یکشنبه 30 تیر 1387

Life is like a piano white keys for happiness  and black keys for sorrow, only when you play the white and black keys together you hear the music of life




نوشته شده توسط م.یعقوبی در یکشنبه 30 تیر 1387 و ساعت 08:07 ق.ظ

قطار می رود
یکشنبه 23 تیر 1387

 

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود ...

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطارِ رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاهِ رفته
تکیه داده ام ! ...

قیصر ‌امین‌پور




نوشته شده توسط م.یعقوبی در یکشنبه 23 تیر 1387 و ساعت 09:07 ق.ظ

مادرم اگر چه صدایم رسا نمی باشد اما روزت مبارك
سه شنبه 4 تیر 1387

من بی تو هیچم تو باورم نكن

مادر جان اگر خانه ات پنهان است در قلبم جا داری(یافاطمه)




نوشته شده توسط م.یعقوبی در سه شنبه 4 تیر 1387 و ساعت 07:06 ق.ظ

دكتر علی شریعتی
چهارشنبه 22 خرداد 1387

عشق یا دوست داشتن!!!!؟؟؟؟




نوشته شده توسط م.یعقوبی در چهارشنبه 22 خرداد 1387 و ساعت 11:06 ق.ظ

عشق یا دوست داشتن!!!!؟؟؟؟
چهارشنبه 22 خرداد 1387
دوست داشتن از عشق برتر است.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد اما دوست داستن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست... عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود اگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده می شود و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست . دنیایش دنیای دیگریست. عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها و مطلق. عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست. عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. آتش دوست داشتن است که داغ نیست... سرد نیست.. حرارت ندارد ..چرا که نیازمندی ندارد... آتش عشق نیست ..آتش دوست داشتن است.....
دكتر علی شریعتی



نوشته شده توسط م.یعقوبی در چهارشنبه 22 خرداد 1387 و ساعت 11:06 ق.ظ

تو را من لینک خواهم کرد
دوشنبه 6 خرداد 1387

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت

سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو

تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد




نوشته شده توسط م.یعقوبی در دوشنبه 6 خرداد 1387 و ساعت 06:05 ق.ظ
Desined By (Mojtaba Y) :::BLACK LIGHT:::